ابن الكلبي
86
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
خليفهء دوم عمر پسر خطاب را بر آن داشت تا درختى را كه پيامبر با يارانش در زير آن « بيعت رضوان » بستند ، ببرد زيرا تعظيم و بزرگ داشتى را كه از مسلمانان در برابر آن درخت ديد ، ترسيد با گذشت زمان از آن فتنهاى برآيد و دامن يگانه پرستى از راه شخص پرستى آلوده گردد . اما پس از آنكه إسلام در دلها ريشه دوانيد و اركانش استوار و بنيانش پايدار شد و ديگر مجالي براى نگرانى نماند كه عرب به شرك باز گردد و علت مرتفع و مادهء نگرانى منقطع شد ، علماء و دانشمندان إسلام به فراگرفتن روايات و اخبار از اين سو و آن سو پرداختند ، و آنچه را از باقيماندهء معلومات و اطلاعات مربوط به ديانت پيشين عرب و نحوهء پرستش آنان پراكنده بود گرد آوردند و همدوش آن به جمع آورى اشعار دورهء جاهلى و عادات و رسوم جاهليت و چگونگى زندگانى فردي و ادبى و اجتماعى آنان همت گماشتند . محمد پسر اسحق - صاحب مغازي و سير - در أواسط سدهء دوم هجري نخستين كسى بود كه ضمن تدوين سيرهء نبوي به امر عبادات قديمهء عرب پرداخت . هشام كلبى كه در حدود نيم قرن بعد از محمد پسر اسحق وفات يافته است أول كسى است كه در موضوع پرستش عرب جاهلى كتابي مخصوص تأليف كرد و آن را كتاب الأصنام نام نهاد . و از آن پس علماى إسلام بر ورود در ژرفناى اين موضوع اقدام كردند و كتبي تأليف نمودند كه از آن كتب چيزى سواي نامهايى كه « ابن نديم » در كتاب الفهرست و « ياقوت » در كتاب معجم الأدباء نام بردهاند ، به ما نرسيده است . از آن جمله است كتاب الأصنام كه على پسر حسن پسر فضيل پسر مروان نگاشته و آنچه را كه عرب و عجم سواي خداى تعالى